دوشنبه, 01 آبان 1396
شناسه خبر:606

سقوط از بلندای یک کاخ!(علی عبدالخانی)

  • انداز قلم

مقتدایی در نهایت یک کارمند بود که نه تنها نتوانست در ایجاد یک معادله مدیریتی درون استانی موفق سهیم باشد، بلکه بسان یک متمرد قادر به بقاء یا ابقاء خود در معادله بزرگتر یعنی دولت و عناصر نگه دارنده دولتی نیز نبود

مقتدایی در نهایت یک کارمند بود که نه تنها نتوانست در ایجاد یک معادله مدیریتی درون استانی موفق سهیم باشد، بلکه بسان یک متمرد قادر به بقاء یا ابقاء خود در معادله بزرگتر یعنی دولت و عناصر نگه دارنده دولتی نیز نبود

 

معروف است که یک وابسته حزبی مطیع اوامر حزب، و یک کارمند گوش به فرمان مقام مافوق و یک وابسته مردمی (اگر یافت شود) تابع خواسته های مردم است و در صورت لزوم از منافع شخصی خود نیز می گذرد.

استاندار خوزستان صرفنظر از عنوان منتهی به برکناریش اما سقوط کرد که این امر معلولی از عوامل مختلف است. بنظر راقم یکی از مهمترین دلایل این حذف آنی و غیر متعارف به فراموش کردن یک امر بسیار بدیهی بنام کارمند بودن ایشان باز میگردد.

کارمند بودن در مفهوم مدیران تحتانی و میانی همچون استانداران بمعنای اطاعت از فرامین رسمی و حتی غیر رسمی و همراه شدن با مزاج عمومی دولت و عدم غفلت از معادله های جدید و توجه همیشگی به بازوان مقتدر نگه دارنده در معادله اجرایی بویژه وزارت کشور است.

چنانچه میدانیم قاعده بازوان نگه دارنده در نظام اداری ایران (و در تصدی مسئولیتها) نقشی فعالتر و اصیلتر از شایستگی، تعهد و توانایی نیروها ایفا میکند که در این بحث نوع عملکرد و مدیریت و چیدمان انتصاباتی و اتخاذ مواضع مختلف و…خواسته یا ناخواسته منجر به رها شدن بازوان نگه دارنده و تنهایی مقتدایی در مجموعه دولت گردید.

او از همان اوان تصدی پست استانداری در صدد تبدیل کردن خود به یک قهرمان استانی بود که توسعه لجبازانه و هزینه ساز مفهوم حقوقی تردد خودروهای اروندی و خلق مجموعه ای از مخالفان تاثیرگذار در راس دستگاه اجرایی تنها یکی از مصادیق ناهمراهی یک کارمند با لایه های مختلف بالادستان مرکز نشین بود.

عصبانیت آمیخته به لجبازی سیاسی مقتدایی تا بدانجا پیش رفت که بخش عمده ای از انرژی او و مجموعه همکارانش صرف امور حاشیه ای یا تصمیمات انفعالی و اصرار بر آنها شد، بدون آنکه متوجه شود که مردم نیازمند دستاوردهای ملموس و عام الانتفاع هستند و یک تصمیم خاص الانتفاع و ناپادار بلحاظ اصول و ضوابط قانونی بنام تردد خودروهای اروندی به هیچ عنوان نمیتواند علمی قهرمانانه برای ایشان تلقی شود.

اگر شاخصهای آموزشی، بهداشتی، اقتصادی که تجلی آنها در انتصابات نمود پیدا میکند بگونه ای می بود که مردم تغییر به نحو احسن را در آنها حس یا لمس میکردند، شاید می توانستیم از یک قهرمان سقوط کرده سخن بمیان بیاوریم اما اینچنین نبود.

در حالیکه همکاران او در سایر استانها توجه ویژه ای به بخش خصوصی و حل مشکلات آنها قایل بودند اما ایشان بقدری در حلقه های تنگ رقیقان سابق و لاحق و مداحان دارالاماره محدود شده بود که تقریبا این بخش را با همه مشکلات صنعتی، کشاورزی و بازرگانی آن به (به استثنای تعامل روتین موسساتی) فراموش کرده بود.

مقتدایی در نهایت یک کارمند بود که نه تنها نتوانست در ایجاد یک معادله مدیریتی درون استانی موفق سهیم باشد، بلکه بسان یک متمرد قادر به بقاء یا ابقاء خود در معادله بزرگتر یعنی دولت و عناصر نگه دارنده دولتی نیز نبود.

ایشان فراموش کرد که یک کارمند به تنهایی نه تنها نمی تواند در قامت یک قهرمان ظاهر شود بلکه اصل ماندن غیر قهرمانانه و خنثی ایشان نیز تابعی از متغیرهای مختلفی است که ایشان قادر به تبعیت از آنها نبود یا اینکه معنای آمیختگی اعتدالی و نگاه انتفاعی دولت به هر پدیده طولی و عرضی همچون انتخابات و معادله های ناشی از آن را نتوانست درک کند و بقول معروف در تنظیم آرنج بازی خود با شرایط جدید دچار خطای فاحش محاسبه گردید، لذا بجای بازی عقلانی براحتی بازی خورد و اینچنین سقوط کرد.

شاید هم مزاج عصبی گونه و وهم به قهرمان بودن ایشان منجر به آن گردید که همزمان بازوان نگه دارنده ملی و محلی خود را از دست بدهد و آزادانه سقوط کند.

رمز ماندگاری یک مدیر از دو حالت خارج نیست:

اول: آویزه مدیریتی در کشورمان آنچنان لیز و صیقلی است که یک مدیر، بخش عمده ای از وقت، انرژی و امکانات تحت اختیار خود را باید صرف نگاههای طولی و عرضی (محلی یا ملی) کند و متناسب با آن نگاهها و انتظارات آنها به انعطاف درآید، در چنین حالتی و البته با بیم و تزلزل و امید و تحمل رنجهای مختلف فکری و روانی ممکن است بماند یا مسیری بنام سقوط را طی کند.

دوم :در مقابل مدیران نوع اول ، عوامل نگه دارنده عمدتا مرکز نشین هستند که در یک کلام به لیزترین محیطهای مدیریتی ثبات و پایداری و به ضعیفترین مدیران بقاء و ماندگاری عطاء می نمایند.

چنانچه ملاحظه میشود در هیچکدام از دو فضای مدیریتی فوق محلی برای قهرمان پروری لحاظ نشده است وچون  اراده اصلی در ظهور و افول ستارگان مدیریتی (سطوح میانی) در محل و مکانی دیگر قرار دارد، پس هیچ کس نمی تواند ادعای قهرمانی کند.

با لحاظ این واقعیات، آیا استاندار بعدی می تواند در قامت و ظاهر یک وابسته مردمی و حافظ منافع آنها ظاهر شود یا اینکه منفعت جریانات، احزاب و بازوان نگه دارنده ملاک انتخاب خواهد بود؟

 

ارسال نظر به عنوان مهمان

نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • هیچ نظری یافت نشد
#