دوشنبه, 01 آبان 1396
شناسه خبر:607

خاطره ای از آزاد سازی خرمشهر( عباس سرخیلی)

  • انداز قلم

صبح روز سوم خرداد، خرمشهر توسط تیپ های ۸ نجف اشرف بفرماندهی شهید احمد کاظمی و  ۱۴امام حسین بفرماندهی شهید حسین خرازی ،۲۷ محمد رسول الله بفرماندهی اسیر در بند رژیم صهیونیستی حاج احمد متوسلیان ،۷ ولیعصر بفرماندهی سردار رئوفی،و تیپ المهدی و یک تیپ از لشکر ۷۷ کاملا محاصره شده بود.

صبح روز سوم خرداد، خرمشهر توسط تیپ های ۸ نجف اشرف بفرماندهی شهید احمد کاظمی و  ۱۴امام حسین بفرماندهی شهید حسین خرازی ،۲۷ محمد رسول الله بفرماندهی اسیر در بند رژیم صهیونیستی حاج احمد متوسلیان ،۷ ولیعصر بفرماندهی سردار رئوفی،و تیپ المهدی و یک تیپ از لشکر ۷۷ کاملا محاصره شده بود.

 

 

حدود ساعت ۸صبح در حالیکه آفتاب خرداد ماه فضای قرارگاه کربلا در ۲۵ کیلومتری جاده اهواز _خرمشهر را کاملا فرا گرفته بود، برای دریافت آخرین وضعیت به قرارگاه آمدم،ناگهان متوجه دو فرد نظامی شدم که لباسها ونشانهای آنان هیچ شباهتی به رزمندگان اسلام نداشتند، کلاه سبز بر سر و لباس های پلنگی برتن داشتند. از شهید حسن تهرانی مقدم در مورد آنها سؤال کردم که به من گفت این دو نفر سرگرد گارد ریاست جمهوری و حامل پیامی از طرف نظامیان عراقی محاصره شده می باشند.

آنان را به سنگر برادر محسن رضایی هدایت کردند .بعد از مدتی معلوم شد که گفته اند که اگر ایرانی ها به ما امان بدهند همگی تسلیم خواهیم شد . بر همین اساس در حوالی گمرک و در پشت خاکریز نیروهای خودی بر روی یک دستگاه آمبولانس به غنیمت گرفته شده از ارتش عراق بلند گویی نصب گردید و یکی از رزمندگانی که به لهجه اصفهانی صحبت می کرد و به زبان عربی هم آشنایی داشت، بر بالای آمبولانس ایستاد و در حالی که درگیری بین رزمندگان اسلام و بعثی ها بشدت ادامه داشت با صدای رسا و استوار نظامیان عراقی رابه تسلیم فرا میخواند و به آنان میگفت که تسلیم شوید،جانتان در امان است .اما بعثی ها که مانع از تسلیم شدن سربازان خود بودند، پاسخ اورا با شلیک  آر.پی .جی و رگبار دادند. اومجددا در حالیکه رزمندگان را به آرامش دعوت می کرد، به نظامیان عراقی پیام خود را تکرار میکرد .در داخل خرمشهر نیز درگیری بین نظامیان عراقی و بعثی ها به شدت ادامه داشت و نهایتا در این جنگ و گریز مقاومت بعثی ها شکسته شد و هجوم سیل آسای سربازان خسته و تشنه عراقی در حالی که پیراهن های سفید خود را در دست داشتند و شعار الله اکبر و الموت لصدام میدادند و بصورت تظاهرات بطرف خاکریز های رزمندگان اسلام آغاز شد.

ازدحام لشکریان شکست خورده عراقی بحدی بود که ناچار شدم جیپ را به کناری پارک کنم تا عبور آنان به راحتی انجام شود .در همین حالت بعثی ها هنوز تسلیم نشده بودند و در حالیکه سربازان عراقی با عجله و با دو بطرف نیروهای ما می آمدند همچنان سعی میکردند با شلیک گلوله های خمپاره مانع تسلیم شدن آنان شوند .صحنه عجیب و عبرت انگیزی بود. سرو ته این ستون شکست خورده معلوم نبود.اما ماجرا همچنان ادامه داشت و بسیاری از سربازان عراقی در خرمشهر منتظر ورود سپاهیان ظفرمند اسلام بودند تا آنان را نجات دهند .مأموریت ورود به شهر خرمشهربه تیپ ۸نجف بفرماندهی شهید احمد کاظمی سپرده شده بود .

در این مرحله در حالیکه به اتفاق شهید احمد کاظمی در دروازه ورودی جنب پمپ بنزین خرمشهر ایستاده بودیم و ستون رزمندگان اسلام که بر روی نفر برها سوار شده بودند و آماده بودند که ظفرمندانه وارد شهر بشوند ،احمد به من گفت فلانی شما بچه این منطقه هستید و به همه راههای شهر و اطرافش آشنا هستید .جلوی نیروها قرار بگیر و آنها را به داخل شهر خرمشهر راهنمایی کن.

لحظه تاریخی و شور انگیری بود .درحالیکه به اتفاق محمد علیپور سوار بر یک دستگاه موتور تریل ۱۲۵شده بودیم، حرکت کردیم و با علامت دست ستون ها را به محورهای ورودی شهر و جاده کمربندی راهنمایی میکردم .از منطقه کشتارگاه خرمشهر عبور کردیم . هنوز چند متری نرفته بودیم که به یکباره سپاهیان شکست خورده عراقی با بدنهای عریان و خسته و زیر پیراهنهای سفید به دست،الله اکبر گویان و الموت لصدام بر زبانشان جاری بود بطرف ما آمدند .ارتشی که ۲۳روز سنگر به سنگر و خاکریز به خاکریز با رزمندگان اسلام از زمین و هوا نبرد کرده بود مثل دیواری فرسوده و لانه عنکبوت فرو ریخت .به طوریکه مسیر جاده اهواز خرمشهر را پوشانده بود.

از قبل با هماهنگی های لازم اتوبوس های اعزامی از اهواز منتظر آنان بودند. چون هر لحظه امکان بمباران هواپیماهای عراقی برای نابودی آنان وجود داشت، بسرعت آنان را به طرف اهواز منتقل کردند .برای اطمینان از موفقیت عملیات و آزادسازی کامل  خرمشهر باتفاق شهید احمد کاظمی و چند نفر دیگر وارد شهر خرمشهر شدیم و یکراست به سمت جاده ۴۰ متری و روبروی مسجد جامع رفتیم.

شهر خرمشهر به تلی از خاک مبدل شده بود .ارتش بعثی بسیاری از محلات را با بلدوزر صاف و مین گذاری کرده بود .در جلوی مسجد جامع توقف کردیم .ودر این لحظه شهید حاج حسین خرازی هم به ما پیوست. خوشحالی در چهره ها موج میزد .قابل توصیف نبود .برادر رحیم صفوی جانشین عملیات سپاه تماس گرفت .احمد و حسین مثل بچه ای که میخواهند خبری خوش را به پدرشان بدهند، هردو با خوشحالی سلام کردند .

رحیم گفت شما دونفر امروز قلب امام زمان را خوشحال کردید. بعد از چند لحظه سردار رشید فرمانده قرار گاه تماس گرفت و گفت میخواهیم به رادیو اعلام کنیم .همه چیز بدست شما دونفر است .حسین گفت همه چیز بدست خداست .رشید گفت خب .حالا به رادیو بگیم یا نه ؟حسین گفت بله کار تمام شده و اعلام کنید. اما قبل از خبر رادیو رشید هم بعد از دقایقی در خیابان ۴۰متری به ما پیوست و همگی همدیگر را در آغوش میگرفتند و خوشحال بودند .ساعت ۴بعد از ظهر بود که صدای رادیو چنین پیغام داد .

شنوندگان عزیز توجه فرمایید،خرمشهر شهر خون آزاد شد ......

درود بر شهدا و رزمندگان عملیات آزاد سازی خرمشهر

(برگرفته شده از دفتر خاطرات سردار حاج عباس سرخیلی)

ارسال نظر به عنوان مهمان

نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • هیچ نظری یافت نشد
#